محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4710

تاريخ الطبرى ( فارسي )

او را با گرزى بزد و شبيب و حرب برون شدند و او را كشتند . و اين پنج روز مانده از شعبان بود ، به سال صد و سى و هفتم . گويد : منصور شعرى گفت به اين مضمون : « پنداشتى كه قرض را مطالبه نمىكنند « اى ابو مجرم پيمانه را كامل كن « از جامى كه به ديگران مىنوشانيد « و در گلو از حنظل تلختر بود « بنوشيدى . » گويند : ابو مسلم در ايام سلطهء خويش و در نبردها ششصد هزار كس را دست بسته كشته بود . به قولى : وقتى ابو جعفر ابو مسلم را سرزنش كرد و گفت : « فلان كردى و به همان كردى » ابو مسلم به دو گفت : « از پس آن همه تلاش كه كردم با من چنين نمىگويند . » گفت : « اى پسر زن خبيث ، به خدا اگر كنيزى به جاى تو بود ، قلمرو خويش را سامان مىداد ، آنچه كردى در ايام اقبال ما كردى و به اعتبار ما ، اگر به اعتبار خودت بود ، نخى را نمىبريدى . مگر تو نبودى كه به من نامه نوشتى و از نام خويش » آغاز كردى و به من نوشتى و از امينه دختر على خواستگارى كردى و پنداشتى كه پسر سليط بن عبد الله بن عباس ؟ بىمادر ، به جايگاهى بلند اوج گرفتى . » گويد : ابو مسلم دست وى را گرفته بود و مىماليد و مىبوسيد و عذر مىخواست . به قولى : عثمان بن نهيك اول بار با شمشير ضربتى سبك به ابو مسلم زد و بيشتر از آن نبود كه حمايل شمشير وى را بريد و ابو مسلم را آشفته كرد . شبيب بن - واج ضربتى زد و پايش را قطع كرد ، ديگر ياران وى پياپى ضربت زدند تا او را